تبلیغات
بوی سگ
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

۷/۹/۱۳۶۲

(  فاتح شدم خود را به ثبت رساندم!  )

به فتح بی افتخار تفاله ی انگیزه از پدرم با جهش لزج انکار از تنی که عشق بازی نمی دانست و اسطوره ی شرم تا خورده : مادرم . که از صدای ناله اش در آینه ترسید...........

فاتح شدم . من فتح کردم تخم و ترکه ی نا گزیر وراثت را از این غم آبایی!

و ریشه ی نا بکار تنم را به سیره ی هزار قصه ی گریان - با بند دستم گره زدند .

از بند نافم به حضور دائم اخلال ................

۷/۹/۱۳۸۵

فتح می کنم دست خونین تو را از لاشه ی خا طر ه ام با هزار شمشیر. هزار کلاه خود با فتنی با منگوله ی صورتی خالدار....... یادت هست من رز صورتی می خواستم به انگیزه ی خام زایمان مادر م و دست بی آستین پدربا

............. یک جعبه رز صو...........

یادت می اید اما تو ........ر........ ص........تی ........نداشتی

فاتح شدم به جشن تولدم وقتی که استفراغ خالص من از سر و کول همه

عشاق عالم بالا رفت .......

..................

من دست ته مانده ی خود را گرفته ام به افتخار فتح چند جانبه ام به سمت همه شاعران دنیا یک هورای دائمی ول داده ام ..........

حضا ر اگر می گذارند به عنوان ملکه ی خالص لا ابالی گری مجلس را ترک نکنم .........

م....ج.........ل.......ر.......تر........نک.....................



نوشته شده توسط :سپید
دوشنبه 6 آذر 1385-11:11 ق.ظ