تبلیغات
بوی سگ
درباره وبلاگ

آرشیو

طبقه بندی

آخرین پستها

پیوندها

پیوندهای روزانه

نویسندگان

آمار وبلاگ

Admin Logo
themebox

امروزفهمیدم شلخته راه می روم ، فهمیدم دختر خوبی نیستم و تو پسر خوبی نبودی...

امروز فهمیدم هنوز از پس جشن های عروسی بر نمی آیم و مثل چها ر سالگیم از انبوه این صدای کوبنده گریه خواهم کرد...

من امروز فهمیدم که معلم خوبی نیستم ،من... بد آموزی دارم...من....... بد ..آموزی دارم.. باید از فردا بندهای این کتانی بدبختم را سفت تر ببندم ، کاپشن HANG TEN ام را نپوشم و قید آن شال نارنجی را بزنم..باید هی بروم روبروی شاگردهای كوچكم بنشینم وخودم را كه از هیچ كدامشان بزرگتر نشده ام هی از یاد ببرم..آخر من همین طور كه پیش بروم ..بد..آمو...زی... دا..رم.

حالا كه رو به راه شده ایم رفیق ..حالا كه قرار است هی رو به راه تر شویم .تكلیف این صبح های وامانده چه می شود ؟ این صبح ها كه مثل گوسفند های یك شكل و یك وزن همگی سر كاااااااااااااااار می رویم.

قرار گذاشته اند كه ككمان نگزد..قرار گذاشته اندهمگی برای سلامت عمومی سیگارهایمان را یكباره خاموش كنیم و در كافه هامان  به سلامتیه هنر اسلامی قهوه های شیرین سربكشیم...

احتمالا الان مرا جو چس روشنفكری خیلی گرفته است مخصوصا از روزی كه توی یك و نیم متریه دماغ عملیه لب قلوه ای،به زیبایه فاخرت   پی بردی و شاشیدی به همه ی   كتا  بهای نازنین مشتركمان ..و شاملوی طفلكی را كادو كردی به شوهر دست پا چلفتیه خر مایه دارت و در جشن عروسی دوتن از كله گنده های روشنفكری هی رقص لزگی كردی............آری ار همان روز است كه من از شدت كون سوزیه حاد و مدام به چس روشنفكری افتادم . بگذریم كه حالا چه شد یاد تو افتادم.....

من:منی كه برای همه خوبان عالم انگار بد آموزی داشته ام...چه خوب كه زیر چشمانم هر روز گودتر می شود ..هر روز این   منم كه به تبار صالحان مرده می پیوندم؟...یا قراراست یكهو به شفا یافتگان زنده ملحق شوم؟..

آخر من ...من كه به همین لبخند های گاه به گاه هم تف انداخته ام  ،حالا با این درمان همه گیر چه خواهم كرد؟



نوشته شده توسط :سپید
چهارشنبه 30 آبان 1386-01:11 ق.ظ











نمایش نظرات 1 تا 30